1 1
در سال ۱۹۸۶ اولین موزه پوستر جهان در ورشو گشوده شد. دو سال قبل از لهستان اولین دوسالانة پوستر بین المللی را برگزار کرده بود که در طی سال های بعد معتبرترین رخداد از این دست در جهان بود.
نزدیکی زمان این دو رخداد تصادفی نبود. در آن روزها، لهستان بعنوان مرکز قابل توجه هنر« دیوار و تابلو» شهرت داشت. ویژگی ممتاز و ارزش هنری این نوع هنر باعث شد که جهان به زودی شروع به صحبت دربارة مکتب پوستر لهستانی کند.
آغاز کار این مکتب به اواخر دهة ۱۹۵۰ بازمی گردد. زمانی که پس از سالها سلطه رئالیسم سوسیالیستی، برهنر، حیات هنری در لهستان ناگهان بسیار هیجان انگیز شد. گرچه موفقیت، معمولاً پدران زیادی دارد اما در این مورد می توانیم با صراحت تنها به یک نفر نقاش، طراح، و هنرمند، گرافیست، هریک توماشوفسکی اشاره کنیم. در حقیقت او به سرعت پشتیبانی جوانان و هنرمندان بسیار مستعد را بدست آورد. هنرمندانی که سال های خود را وقف هنر پوستر کرده بودند.
مهمترین هنرمندان مکتب پوستر لهستان عبارت بودند از:
Jozef Mroszczak, Jan Lenica, , Jan Melodozeniec,Waldemar swierzy,Franciszek starowieyski, Wojciech Zamecznik.
درباره پدیده پوستر لهستان تأمل بسیاری شده است به نظر می آید که موفقیت این مکتب باید به شرایط هنری و اجتماعی مربوط باشد: اجتماعی، بعلت فضای سیاسی خوب کشور در آن سالها و از سوی دیگر، رقابت نهادها و بخصوص نهادهای فرهنگی برای سفارش پوستر هنرمندان معروف. سالها هیچ نوع فیلم، اُپرا، نمایش تئاتر، کنسرت، فستیوال و یا هیچ رخداد عمومی دیگر بدون پوستر برگزار نشد. والدمار اشویرژی به خاطر می آورد:« سالهایی بود که هر هفته یک پوستر درست می کردم، و حتی غالباً مجبور بودم دستمزد خود را کا هش دهم. موزه پوستر چند هزار پوستر لهستانی را که بین سال های ۱۹۵۶ و ۱۹۶۳ ساخته شده جمع آوری کرده است.
بزودی پوستر به یکی از عناصر فرهنگی توده مردم تبدیل شد. نهضت کلسیونرها بطور وسیعی گسترش یافت. گالری هایی بودند که در فروش پوستر تخصص یافتند،و این هنگامی بود که روزنامة پرطرفدار Warszawy Zycie سالها مسابقه بهترین پوستر ماه و سال را برگزار می کرد که در آن خوانندگان، داوران مسابقه بودند. پوسترهای ارزانقیمت به آپارتمانهای مردم لهستان وارد شدند: مردم آنها را روی دیوارها، در ها، و حتی در دستشوئی می آویختند. دوسالانه پوستر در ورشو، جمعیتی عظیم از بازدیدکنندگان را به خود جلب کرد.
جای تعجب نیست که اولیاء امور سوسیالیستی از پوستر بعنوان یک وسیله تبلیغی استفاده و هنرمندان را مأمور تجلیل از وقایعی مانند روز کارگر، کنگره های حزبی، جشن های سالیانه و تشریفات می کردند. طراحان پیشرو پوستر لهستان در مقابل وسوسه ها ایستادند. دیگران که گاه آثار هنری برجسته ای ارائه می کردند، تسلیم شدند( مثلاً پوستر معروف اثر استارویسکی که لنین را به تصویر کشیده است.)
اما این موفقیت بنیانهای قدرتمند هنری خود را داشت. صرفاً هنرمندان گرافیک نبودند که مکتب پوستر لهستان را پایه گذاشتند. بلکه هنرمندان دیگر نیز در این امر دخالت داشتند. زیرا مطمئناً این مکتب یک مکتب دارای معیارهای ثابت نبود و نمایندگان آن فرم هایی بیانی مختلفی را بکار گرفتند. هنریک توماشفسکی، بخاطر استفاده ظریف از وسیله های بیانی، آبستره های روشنفکرانه و سمبل های مهذب مشهود بود. استارویسکی فاضل، دوست داشت که بیننده را شوکه کند.
او از موتیف های سوررئالیستی اجتناب نکرد، و با رغبت به نحوه بیان نقاشی دوران گذشته رجوع کند. اشویورژی استاد استفاده از رنگ های تند و تخت به پاپ آرت شاعرانه نزدیک بود. ملودوژینس با استفاده ای کارآمد از خطوط و نقاط ساده و تقریباً کودکانه، با هوشیاری به بدویت وفادار ماند.
همه این هنرمندان خصوصیات مشابهی داشتند اما موارد زیادی وجود داشت که کار هر کدام را از هم تفکیک می کرد. زیرا همه آنان به نحوه بیان خود دست یافته بودند و حتی از فاصلة دور آثارشان بلافاصله از هم قابل تشخیص بود. اما در همان زمان، چیز بسیار مهم برای ایجاد یک حلقه ارتباطی بین آنها وجود داشت. چیزی که مکتب لهستانی را بوجود آورد، چیزی واقعی و ممتاز.
یک دلیل این بود که همة آنها پوسترهای بلندپروازانه ای می ساختند و از عامه مردم انتظار ایجاد ارتباط و درک علائم، سمبول ها و کنایه ها را داشتند. پوسترهای لهستانی، قطعات هنری کوچکی می آفریدند که در عین حال معماهای مصور، لابیرنت های روشنفکرانه و بازی های پنهان و پیدا نیز بودند. پوسترها نه تنها به احساسات، بلکه به عقلانیت نیز می پرداختند. نظاره گران نیازمند اندیشیندن بودند.
در دهة ۱۹۷۰ نسلی از هنرمندان جوان در زمینة هنرطراحی پوستر طغیان کردند. این گروه که از حرکت های دانشجوئی نشأت گرفته بودند، تمرکز خود را برروی هنرهای مفهومی گذاشتند. رهبری آنها را هنرمندانی چون Rafal Olbinski معترض و تندرو و گروهی که به نام Wroclaw معروف بود و توسط Jan Sawka ،Jerzy Czerniawski ،Jaromir Aleksium ،Jan و Eugeniusz Get-Stankiewicz هدایت می شد، در دست داشتند. مشخصات اصلی آنها را می توان تیزبینی، توصیف متفکرانه از واقعیت حساسیت نسبت به اتفاقات اجتماعی، ناسازگاری مخصوص و مشاجره توصیف کرد.
در اوایل دهة ۱۹۸۰ هنرمندان جوان به موفقیت هایی نایل آمدند. یکی از آنها که به شهرت زیادی رسیدStasys Eidrigevicius ، یک لیتوانیایی که در لهستان زندگی می کرد، بود. او رؤیاهایی بی همتایی دنیای خاطرات خود و داستانهای پریان را در هنر پوستر مطرح کرد. اشکال غمگین نیمی انسانی و نیمی عروسک، با چشمان درشت همواره متعجب که خانه های چوبی را پرکرده بودند روی پرچین های خیابانها و تابلو های آگهی شهرهای لهستان ظاهر شد. Wiktor Sadowski مرد جوان دیگری بود با استعداد زیاد در هنر پوسترسازی مصور او شبیه آبرنگ های تیره و تار بودند و مانند آثار Stasys مملو از نوستالوژی و معما.
و بالاخره، Andrzej Pagowski در نظر بعضی ها آخرین نماینده مکتبپ پوستر لهستان است، در نظر دیگران، اولین هنرمند، پوستر دوران جدید Pagowski در اواخر دهه هفتاد به پوتسر روی آورد. دوره هایی بود که در هر سال تقریباً یک صد پوستر می ساخت. برخلاف اسلاف خود، سبک متمایز برای خودش نداشت، سبکی که به سادگی قابل تشخیص باشد. در عوض آزادانه ازتجربه وسیع مکتب لهستان استفاده می برد. در پوسترهایش از همه فرمه ها پیروی می کرد، همه گرایش ها و سبک و فنون در آثارش با هم ترکیب می شد. وی به راحتی از ریاضیت گرایی افراطی به کثرت با روک میل می کرد و نوستالوژی، چیزهای عجیب و غریب، هجو و خشونت را به بازی می گرفت.
همانقدر که تعیین شروع کار برای مکتب پوستر لهستان بسیار راحت است. تعیین پایان کار این مکتب همانقدر دشوار است.اگر زیباشناسی ظریف، معنای ترکیبی و بلندپروازی برای ارائه مضامین دشوار را بر روی کاغذ بعنوان وجه مشخصه این مکتب بپذیریم. بنابراین« مرگ تدریجی» پوستر لهستان با ظاهرشدن موفقیت آمیز هنر کسانی چون Sawka, Olibinski,Aleksiun در سطح جهانی آغاز شد. هر چند اگر بپذیریم که وجه تمایز مکتب لهستان، فردگرایی و ذهن گرایی نمایندگان این مکتب ره یافت بسیار ویژه آنان به موضوع، مهارت فوق العاده و آخر از همه که کم اهمیت تر از بقیه نیست، ارزش تصویری آثار آنان است. پس می توان ادعا کرد که این مکتب با نمایندگانی همچون,Sadowski, Eidrigevicius Pagowski سالهای بیشتری ادامه داشت.
همان موقعیت های اجتماعی و سیاسی که زمانی در ایجاد مکتب پوستر لهستان مؤثر بودند، در افول آن نیز مؤثر بودند. در اوایل دهه ۹۰ بازار پوستر به سرعت روبه کاهش گذاشت. تئاترها و اُپراها و عاملان توزیع فیلم به سبب کمبود بودجه پوستر را کنار گذاشتند. در خیابانها پلاکاردها و بیل بوردهای وارداتی بی روح، جای پوسترهای کوچک هنری را گرفت. عکس های خوش آب ورنگ جای طراحی های پوستر را گرفت و بر آن پیروز شد.
در نتیجه این وضع، هنرمندان گرافیک متفرق شدند. بسیاری از هنرمندان برجسته مثل Lenica,Szybo,Fangor,Sawka,Olbinski دست به مهاجرت زدند. دیگران مثل Get-stankiewicz ، Eidrigevicius ،Pagowaski ، Starowieyski ، Aleksiun علاقه خود را به تولید پوستر از دست داده و به نقاشی در گرافیک سفارشی روی آوردند.
اما تغییر در گرافیک سفارشی جهان نیز در افول مکتب پوستر لهستان مؤثر بوده است. تبلیغات خیابانی امروزه نیاز به هنرمند ندارد بلکه صنعتگرانی می خواهد که سفارشات مشتریان را به نحو احسن اجرا کنند. هیچ کس از هنرمند انتظار بصیرت هنرمندانه ندارد. پیام لازم نیست که تمثیلی و مبهم نباشد بلکه مؤثر و صریح بودن آن کافی است.
و بدین ترتیب است که زیبایی تصویری فرهیخته، جای خود را عموماً به « طراحی صریح» داده است، که در آن مُد آگاهانه بعنوان منبع خلاقیت، سلیقه بد بعنوان ابزار، بهم ریختگی کمپوزیسیون، فرم بیان و بدویت لحن بیان می باشد. آیا این بدین معنی است که پوستر لهستان هرگز قادر نخواهد بود افتخارات پیشینش را از نو بازیابد؟
این هفت هنرمند:
شامل: رومن سیلویشن، یان لنیتزا، استاسیس ادیگوسیوس، ویسوا روشوسا، ویسلاو والکوسکی، ویکتورسادوسکی، و میچسلاوگورسکی می باشد.
این هنرمندان، از هنرمندان نسل اول لهستان بشمار می روند.
علاوه براین استادان دانشکده های مطرح هنری بوده اند و شاگردان زیادی را آموزش داده اند.
با بررسی آثار این هنرمندان، به این نتیجه می رسیم که پوسترهای آنها مخاطبان بیشتری داشته است و شناخته تر بوده اند.
این هنرمندان برای بیان مفاهیم بیش از هرچیز از نقوش و عناصر انسانی استفاده نموده اند. پوسترهایی که بیانگر دوره تاریخی و وقایع مربوط به سیستم حاکم لهستان در آن دوران می باشد.
منبع:
برچسب:
نویسنده: نگار امینی